زنده‌یاد حاج جلال منتظری

بنیان‌گذار بستنی جلال

جلال منتظری، همان «آقا جلال» خوش‌نام، دهم شهریور ۱۳۲۲ در روستای ده‌بالای یزد چشم گشود. تنگنای روزگار، او را در ۱۴ سالگی به هیاهوی لاله‌زار تهران کشاند. کار در ساندویچ‌فروشی و سال‌ها بقالی در محله دروس، جوانی‌اش را صیقل داد؛ روزهایی که در سال ۱۳۴۴ با پیوند عشق و ثمره چهار فرزند، گرمایی تازه یافت. قصه او در سال ۱۳۵۳ با سفر به ایتالیا رنگی دیگر گرفت. آنجا هنر خلق بستنی را آموخت و نخستین‌بار، طعم ناب بستنی میوه‌ای طبیعی را در دروس و بعدها لواسان به کام مردم نشاند. مردی باخدا و گشاده‌رو که سادگی‌اش، چون طعم بستنی‌هایش در جان‌ها ریشه دواند. او در بهمن ۱۴۰۴ پرکشید، اما یادش در حلاوت خالص میوه‌هایی که با عشق هدیه می‌داد، جاودان ماند.

زنده‌یاد حاججلال منتظری

«با خدا باش، پادشاهی کن!»

یادگار از روحیه و منش آقا جلال

خصوصیات آقا جلال

آشنایی با اخلاق و رفتار

صفحه اول: كاسب مهرباني‌ها آقا جلال، يك مغازه دار بود، كاسبي مي‌كرد اما براي او كاسبي يك بهانه بود براي بهتر بودن؛ هم براي خدا هم براي مردم. او شصت سال در مغازه‌ی کوچک خود،کاسبی مهربانی‌کرد. مغازه ای که در آن نسیه گرفتن آزاد بود، قرض الحسنه جاری می‌گشت و مُهرِ امضای حاجی، ضمانت وامهای نیازمندان می‌شد. پیامبر مهربانی و رحمت، رسول خدا محمد مصطفی(ص) فرموده است: «بهترین شما کسی است که از او امید خیر می‌رود و آزارش به کسی نمی‌رسد.» و به گواهی دوستان، حاجی اینگونه بود. او با شیر و میوه، بستنی می ساخت، اما حقیقت این است که او شیرینیِ خوشیِ دلها را می‌ساخت. چه ازدواجها که با بستنی او، محفلشان رنگین می‌شد، چه مجالسی که شکوه از بستنی حاجی داشت و چه لبخندهایی که بر لبان کودکان نقش می‌گرفت، چرا که حاجی بستنی را با گل لبخند و یک شوخی کوچک به آنها هدیه میداد. براي او مهم بود كه كام آدمها را شيرين و دلهايشان را شاد كند. چه بسيار مردم شرافتمند محله‌ي دروس، همسايگان مغازه جنب مدرسه‌ي نيكان، از زماني كه امضاي حاج آقا جلال براي صندوق قرض الحسنه، بعنوان ضامن معتبر، معرفي شد، وامهاي متعدد و بسياري را با امضاي حاجي گرفتند. مواردي پيش مي‌‌آمد، كه يكي از وام گيرندگان، امكان بازپرداخت اقساط را نداشت، خود حاجي بازپرداخت وام را بر عهده مي‌گرفت تا از اعتبارش كاسته نشود و بتواند به اين خدمت خود ادامه دهد. يكي ديگر از سنت هاي مهم حاجي ، پرداخت خمس سالانه‌ي مغازه و دارايي آن بود؛ با اينكه به ظاهر محاسبه‌ي دارايي هاي يك مغازه كه از اجناس كوچك و بزرگ پر شده، كار آساني نيست، ولي آقا جلال از جوانی، سالي يكبار چند روز را به اين كار مهم اختصاص مي‌داد.
صفحه دوم: خدا و ديگر هيچ اولياي خدا در بين مردم پنهانند، و اينطور نيست كه با صداي بلند خود را به انسانها معرفي كنند. دوستان صميمي خدا كه چون جان، خدا را دوست دارند و در ميان قلب خويش جاي ويژه به او مي‌دهند، تابلوي خاصي براي شناخته شدن ندارند، آرامش آنها، و نام و ذكر دائمي پروردگار، نشاني از دوستي‌شان با خداست. چه بسيار مي‌شد كه حاج آقا جلال مي‌خواستند بيان تجربه كنند، يا موفقيتي را بگويند؛ حتما و حتما مي‌گفتند اين موفقيت از خدا بود. حتي اگر فكر خوبي به سرشان مي‌زد مي‌گفتند: «خدا به ذهنم انداخت، خدا به من گفت» و اين جمله ي «خدا گفت» و «خدا خواست» و «خدا نخواست»، جملات پر تكراري بود كه او نه از سر عادت، بلكه از سر يك معرفت عميق به آنها رسيده بود و به زبان مي‌آورد. حتي اگر يك وقت فراموش مي‌كرد، ماشين را قفل كند و با تعجب فرزندان روبه رو مي‌شد مي‌گفت خدا خودش مواظب مال ما هست. در ذكر خاطرات بستني سازي هم اين جمله كه «خدا به ذهنم انداخت» بسيار تكرار مي‌شد. باور به حضور خدا در لحظات متعدد و ساده‌ي زندگي، از او يك انسان آرام و بي‌هياهو ساخته بود. انساني كه نياز نمي‌ديد خود را به هر آب و آتشي براي كسب مال و شهرت بزند. اطمينان به خدا هنر انسانهاي خدايي است.
صفحه سوم: نماز شب ... حاج آقا جلال منتظری سالها اهل بیداری شب، نماز شب و تهجد بود. او هر سحر اول بساط چای را آماده می‌کرد و سپس قامت می‌بست. آرام و بی ادعا، به نماز شب و تلاوت قرآن قبل از اذان صبح می‌پرداخت. آنچه در روز از او مهربانی و گشایش در کار و برکت در روزی می‌دیدیم، ریشه در خلوت سحرهای او داشت. نماز شبش عادت نبود، قرار عاشقانه‌ی او بود با پروردگار خود. «امام علی ع در شأن پرهیزگاران فرموده اند که ایشان شبها برای عبادت قیام می کنند و قرآن را آرام و با توجه می‌خوانند و درمان دردهای خویش را از آن می‌جویند». قرآن كريم براي قيام كنندگان در شب، وعده ي رسيدن به مقام محمود (ستوده) را داده است. شب، گاهِ سكوت و تنهايي، گاهِ خلوت و راز و نياز و گاهِ بيان دردهاي جانكاه ، به معبود و معشوق حقيقي، پروردگار است. شبهاست كه مي‌شود غصه هاي قلب را به محضر دوست گفت و از او ياري طلب نمود. در شرح احوال امام علي (ع) هست كه نيمه هاي شب آيات انتهايي سوره‌ي آل عمران را تلاوت مي‌كردند. حاج آقا، اين آيات را نوشته بر ديوار مقابل ميز نماز خود چسبانده بودند، تا در پيش نظرشان باشد. إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ ﴿١٩٠﴾ الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿١٩١﴾ رَبَّنَا إِنَّكَ مَن تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُۖ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ ﴿١٩٢﴾ رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا ۚ رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ ﴿١٩٣﴾ رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدتَّنَا عَلَىٰ رُسُلِكَ وَلَا تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۗ إِنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِيعَادَ ﴿١٩٤﴾ آری ..... هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود
صفحه چهارم: تلاوت قرآن و دعا قرآن و کتاب ادعیه، نه فقط در كنار ميز نماز، در كشوي ميز مغازه نيز جاي داشتند. آقا جلال عزيز، علاوه بر تلاوت برخي از سوره هاي قرآن مثل يس، واقعه ، حشر، مزمل و صافات و احقاف، ضحی و انشراح ... مقيد به تلاوت روزانه‌ي ختم قرآن بودند كه به نيات متعددي انجام مي‌شد. صفحات قرآن مغازه، ردی از انگشتان او را بر خود دارند. همین اثر، بر حاشیه ی برخی از دعاها و زیارات چون یستشیر، مجیر و عديله، آل یس و وارث و ... نیز دیده می‌شود. حتما راز آن دل مطمئن، راز آن صبوری و صفا، همین اُنس دیرینه با کلام خدا بود چرا که الا بذکر الله تطمئن القلوب، آگاه باش که دل، با یاد خدا آرام می‌گیرد. او در محل کسب خود، عطر جانفزای ذکر آیات و ادعیه های توحیدی چون یستشیر و سلام و صلوات بر اهلبیت را جاری می‌ساخت و از نور آنها بهره ها می‌برد و بهره می‌رساند.
صفحه پنجم: خادمي اهل بيت (عليهم السلام) دوستی با اهل بیت رسول خدا، دوستی با پروردگار است زیرا که اهلبیت، شاهراه قرب به حقیقت پروردگار هستند. عزیز سفرکرده ی ما حاج جلال منتظری، عمری در کوی اهلبیت قدم زده است... تا گفتند داریم حسینیه می‌سازیم، گفت: «من هستم». گفتند: «مجلس عزای حسین برپاشده» گفت: «حاضرم»، گفتند: «حسینیه ده‌بالا فرش ندارد» ، گفت: «روی من حساب کنید.» .... گاه می‌شد که بگوید این بار دستم تنگ است و نمکِ دیگ شما با من و گاه شانه زیر بار می‌نهاد و هزینه های سنگین‌تر را تقبل می‌کرد. حاج جلال اسم تکراری صفحات دفتر خیرات حسینی و عاشورایی و رمضانی بود. مراسم عزاداری ده‌بالا به همت او و برادرانش، هر ساله ارثیه‌ای ماندگار و ارزشمند از پدرشان است. این خانواده، هر تاسوعای حسینی خیمه‎‌ی اقامه ی عزا را برپا نموده و پذیرای عزاداران حسینی هستند. انشاالله تا قیام قیامت این هیأت دیرینه ماندگار بماند.
صفحه ششم: تمسك به دو «صادِ مهم» صاد اول «صلوات» و صاد دوم «صدقه»؛ رسول خدا ص فرموده اند: « در مقابل صد صلوات، حق تعالی صد حاجت را برآورده می‌سازد.» ذکر «اللهم صل علی مُحمّد و آلِ مُحَمّد» ذکر دائمی حاج جلال بود. هر گره کوچک و بزرگ برای حاجی بازشدنی بود چرا كه او سلاحی نورانی چون صلوات بر لب داشت، آن هم نه به تعداد محدود بلکه به تعداد کثیر. او اهل صلواتهاي بسيار بود. حاجي هميشه به فرزندان و نزديكانش توصيه مي‌فرمود: «براي شروع هر كار جديد، براي خريد هر چيزي حتي اگر بزرگ ومهم نباشد، براي رفتن به نزد پزشك و يا هر امر ديگر، ذكر صلوات را همراه كنيد تا امورتان، هم با سرعت و هم بابركت انجام شود. در ضمن يكي از هداياي حاجي به شهيد فاميل خود «علي اعرابي» و يا ديگر عزيزان سفركرده‌اش تسبيح صلوات بود. توصيه‌ي مهم ديگر حاج آقا جلال، اهداي صدقه بود. امري كه خودش نيز به‌شدت به آن اهتمام داشت. صندوق صدقات او يك عدد و محدود به يك خيريه و انجمن نبود. او اهل صدقه دادن و توصيه به آن بود و آن را در گشايش امورِ متعدد راهگشا مي‌دانست. ايشان، به برخي از افراد نيازمند و از كارافتاده، به صورت حضوري رسيدگي مي‌كردند.

خاطرات آقا جلال

سفر در خاطرات با صدای آقا جلال

در حال بارگذاری ویدیو...

تصاویر آقا جلال

مروری به خاطرات با عکس های آقا جلال

جلال منتظری
جلال منتظری
جلال منتظری
جلال منتظری
جلال منتظری
جلال منتظری
جلال منتظری
جلال منتظری
جلال منتظری
جلال منتظری
جلال منتظری
جلال منتظری
جلال منتظری
جلال منتظری
جلال منتظری
جلال منتظری

آقا جلال تنها بنیان‌گذار بستنی جلال نبود؛ او بخشی از خاطرات شیرین نسل‌های مختلف این شهر بود.

شادی روح ایشان صلوات

© بستنی جلال — همه حقوق محفوظ است.

هر طعم، سفری به خاطرات شیرین گذشته